الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

99

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

است . آيا مىشود گفت : ما با چشم ساده و مسلّح خود ، هرچه به نگاشته‌هاى قلم نگاه مىكنيم جز اين‌كه از نوك قلم پيدايش مىيابند چيز ديگر نمىيابيم و در نتيجه دستى در كار نيست ؟ البته نه ، زيرا قلم با آن‌چه از نوك وى ترشح مىكند همه و همه از آنِ دست ( نويسنده ) مىباشد نه اين‌كه كلمات چندى كار قلم و كلمات چندى كار دست مىباشد . البته جوهر و مركب در جوف قلم موجود است ولى اين دست نويسنده عاقل و ماهر است كه محرك قلم و فكر است كه محتواى آن را تعيين مىكند . جاى بسى تأسف است كه پس از گذشتن قرن‌هاى متراكم از سير ممتدّ علم و دانش ، كار يك مدعى دانش به جايى برسد كه به اندازهء يك انسان دور از آبادى نتواند از غريزهء فطرى خود استفاده كند ! و از طريق قانون علت و معلول به خدا پى نبرد و نداند كه جهان هستى خلاقى دارد و حال آن‌كه يك انسان ساده اگرچه از بيان تفصيلى فكر خود عاجز و زبون است ولى با فطرت خود علت جهان ( خدا ) را از براى جهان ( مجموع علل و معلولات ) اثبات مىكند نه اين‌كه پاره‌اى از حوادث را به دست ماده و پاره‌اى به دست خدا بسپارد . بلكه مىگويد اين جهان را خدا خلق كرده است . ولى اين مدعى دانش مىگويد : « در آزمايش‌هاى ما از خدا اثرى نيست » بى اين‌كه بفهمد اگر خدايى بوده باشد ( چنان‌كه هست ) آزمايشگاه و آزمايش‌كننده و آزمايش‌شونده و خود آزمايش با همهء شرايط كه دارند همه و همه اثر او و از آن اوست . مانند آن دكتر جراحى كه مىگويد اگر روح را در زير چاقوى جراحى نبينم قبول نمىكنم ولى دكتر كارل برندهء جايزهء نوبل مىگويد : اگر تمام چين و شكنج‌هاى مغز را بشكافيم اثرى از نفس عاقله را نخواهيم يافت . « 1 » و برخى از غرب‌زدگان تازه برگشته مىگويد : « چون كار زندگى و كاوش‌هاى علمى ما بىاين فرضيه مىگذرد نيازى به اين كنجكاوى نداريم جز اين‌كه اشتغال به اين‌گونه بحث‌ها

--> ( 1 ) . انسان موجود ناشناخته ، ص 25 . .